قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
اطـلاعیه بـروزرسانی و تـخفیف هـای ویژه سـایت :
خانه / رشد فردی / ناتوانی آموخته شده

ناتوانی آموخته شده

وقتی اتفاقات بد در زندگی رخ می‌دهد، دوست داریم باور داشته باشیم که می‌توانیم هر کاری را که لازم است برای تغییر اوضاع انجام دهیم؛ اما گاه وقتی احساس کنبم که هیچ کنترلی بر اوضاع نداریم، در این موارد به‌سادگی تسلیم می‌شویم و درد و رنج  را می‌پذیریم.

ناتوانی آموخته‌شده چیست؟

ناتوانی آموخته هنگامی اتفاق می‌افتد که حیوانی به‌طور مکرر در معرض محرکی رنج‌آور قرار می‌گیرد و نمی‌تواند از آن فرار کند. سرانجام، پس از مدتی حیوان از تلاش برای فرار از رنج دست می‌کشد و به‌گونه‌ای رفتار می‌کند که گویی کاملاً برای تغییر اوضاع درمانده و ناتوان است. حتی هنگامی‌که فرصت فرار از رنج برایش فراهم می‌شود، این نگرش که کاری از دستش ساخته نیست، مانع از هرگونه اقدامی می‌شود.

این مفهوم می‌تواند در بسیاری از موقعیت‌های مربوط به انسان نیز مشاهده شود. هنگامی‌که مردم احساس می‌کنند هیچ کنترلی بر اوضاع ندارند، ممکن است مانند درماندگان رفتار کنند. این نافعالی می‌تواند منجر به نادیده گرفتن فرصت‌های کاستن از درد و رنج یا تغییر شود.

مفهوم درماندگی آموخته‌شده به‌طور تصادفی توسط دو روانشناس به نام مارتین سلیگمن و استیون اف مایر کشف شد. آن‌ها اول‌بار رفتار درماندگی را در سگ‌هایی مشاهده کردند که به‌صورت کلاسیک شرطی شده بودند. این سگ‌ها پس از شنیدن صدای سوت منتظر می‌ماندند که به آنها شوک الکتریکی داده شود.

این سگ‌ها در یک شاتل‌باکس (یک جعبه که شامل دو قسمت بود) قرار داده شده بودند. دو قسمت با یک دیواره کوتاه از هم جدا شده بود. در کف قسمتی که سگ‌ها بودند برق وصل می‌شد و در طرف دیگر خبری نبود. سگ‌هایی که قبلاً شرطی شده بودند، در هنگام اتصال برق و وارد شدن شوک الکتریکی به آن‌ها هیچ تلاشی برای فرار نمی‌کردند، با آنکه فرار از شوک به‌راحتی پریدن از روی یک دیواره کوتاه بود.

برای بررسی بیشتر این پدیده، سلیگمن و مایر آزمایش دیگری را ابداع کردند.

در گروه یک، سگ‌ها را برای مدتی بستند و سپس آزاد کردند.

سگ‌های گروه دوم را هم به همان شکل بستند ولی آن‌ها را در معرض شوک‌های الکتریکی قراردادند. این سگ‌ها برای فرار از شوک تلاش می‌کردند و با برخورد پوزه‌اشان به یک صفحه شوک قطع می‌شد. پس از چند بار تکرار آزمایش سگ‌ها فهمیدند که با زدن پوزه خود بر روی صفحه می‌توانند شوک را قطع کنند.

گروه سوم همان شرایط گروه دوم را داشتند، اما سگ‌های این گروه قادر به کنترل شوک نبودند. برای سگ‌های گروه سوم شوک‌ها طوری ترتیب داده‌شده بود که قطع شوک کاملاً تصادفی و خارج از کنترل آن‌ها باشد.

سپس سگ‌های هر سه گروه را در جعبه‌های دوقسمتی که به آن‌ها اشاره شد قراردادند. سگ‌های گروه اول و دوم به‌سرعت فهمیدند که با پریدن از دیواره این شوک از بین می‌رود و از درد رها می‌شوند؛ اما سگ‌های گروه سوم، هیچ تلاشی برای فرار از شوک نکردند. به دلیل تجربه قبلی در این سگ‌ها این نگرش ایجاد شده بود که هیچ کاری باعث جلوگیری یا قطع شوک‌ها نمی‌شود.

ناتوانی آموخته‌شده در انسان

آزمایش‌های گوناگون تأثیر ناتوانی آموخته‌شده را در گونه‌های مختلف حیوانات نشان داده است، اما اثرات آن را می‌توان در انسان نیز مشاهده کرد.

یک مثال که اغلب استفاده می‌شود این است که کودکی را در نظر بگیرید که در امتحانات ریاضی ضعیف عمل می‌کند، او کم‌کم احساس می‌کند که کاری که برای یادگیری انجام می‌دهد هیچ تأثیری در بهبود عملکرد ریاضی او نخواهد داشت. عده‌ای از اینها وقتی با هر نوع وظیفه مربوط به ریاضی روبرو می‌شوند، احتمالاً احساس درماندگی را تجربه می‌کنند.

ناتوانی آموخته‌شده ممکن است با چندین اختلال روانی مختلف همراه باشد. اختلالاتی مانند افسردگی، اضطراب، هراس، کمرویی و تنهایی همه ممکن است با ناتوانی آموخته شده تشدید شوند.

یا زنی که در جمع احساس خجالت می‌کند ممکن است سرانجام احساس کند که برای غلبه بر خجالت خود کاری نمی‌تواند انجام دهد. این احساس که خجالتی بودن از کنترل مستقیم او خارج است، ممکن است باعث شود که او از تلاش برای حضور در مجامع دست بکشد، بنابراین کمرویی او بدتر می‌شود.

محققان دریافته‌اند که ناتوانی آموخته‌شده همیشه در همه افراد تعمیم نمی‌یابد. دانشجویی که نسبت به کلاس ریاضی، دچار درماندگی آموخته‌شده گشته، لزوماً هنگام انجام محاسبات در دنیای واقعی، همان ناتوانی را تجربه نخواهد کرد. اما در مواردی دیگر، افرادی ممکن است ناتوانی آموخته‌شده‌ای را تجربه کنند که در انواع مختلفی از موقعیت‌ها تعمیم یافته است.

سوال اینجا مطرح می‌شود: چه چیزی می‌تواند توضیح دهد که چرا برخی از افراد دچار درماندگی آموخته‌شده می‌شوند و برخی دیگر نه؟ چرا در برخی از افراد این درماندگی در موقعیت خاص بروز می‌کند و در برخی دیگر بروز آن در همه موقعیت‌ها است؟


نقش سبک‌های تشریح وقایع

بسیاری از محققان بر این باورند که سبک‌های اسناد یا به عبارت دیگر روش تشریح و توضیح موضوع در تعیین چگونگی تأثیرپذیری افراد از ناتوانی آموخته‌شده نقش دارند. این دیدگاه نشان می‌دهد که سبک ویژه فرد در توضیح وقایع، می تواند به تعیین میزان رشد و توسعه ناتوانی آموخته‌شده در فرد کمک کند.

افرادی که سبک توضیحی بدبینانه دارند احتمالاً با درماندگی آموخته‌شده وسیع‌تری درگیر خواهند بود. افراد با این سبک توضیحی، تمایل دارند حوادث منفی را غیرقابل‌اجتناب و غیرقابل پیشگیری تلقی کنند و مسئولیت شخصی وقایع منفی را بر عهده بگیرند. مثلا دانش‌آموزی که معتقد است ناتوانی در درس ریاضی به علت کندذهنی و ضعف خودش در یادگیری است در موقعیتهای بیشتری ناتوانی را تجربه می‌کند ولی دانش آموزی که عدم یادگیری درس ریاضی را به ناتوانی معلم در درس دادن نسبت می‌دهد در موقعیت‌های دیگر کمتر ناتوانی آموخته‌شده را بروز می‌دهد.

ناتوانی آموخته‌شده در کودکان

منشأ درماندگی آموخته‌شده غالباً در کودکی است، مراقبان غیرقابل‌اعتماد یا بی‌مسئولیت می‌توانند در بروز این احساسات نقش داشته باشند. این ناتوانی آموخته‌شده می‌تواند خیلی زود شروع شود. به‌عنوان‌مثال، اغلب کودکانی که در یتیم‌خانه‌ها بزرگ شده‌اند، حتی در دوران نوزادی علائم درماندگی در آن‌ها قابل مشاهده است.

وقتی کودک به کمک نیاز دارد اما کسی به او کمک نمی‌کند، ممکن است احساس کند که کاری که انجام می‌دهد وضعیت او را تغییر نمی‌دهد. تجربیات منفی مکرر که باعث تقویت این احساس ناتوانی و ناامیدی شود همراه با کودک رشد می‌کند و درنهایت فرد احساس می‌کند که هیچ کاری نمی‌تواند برای رفع مشکلات و تغییر وضعیت خود انجام دهد.

علائم متداول ناتوانی آموخته‌شده در کودکان شامل موارد زیر است:
عزت‌نفس پایین
انفعال
انگیزه ضعیف
تسلیم شدن
کمبود تلاش
ناامیدی
اهمال‌کاری
عدم درخواست کمک

درماندگی آموخته‌شده همچنین می‌تواند منجر به اضطراب و افسردگی یا هر دو شود. وقتی بچه‌ها احساس می‌کنند که هیچ کنترلی بر وقایع گذشته زندگی خود نداشته‌اند، انتظار دارند که اتفاقات آینده نیز به همان اندازه غیرقابل‌کنترل باشد. ازآنجاکه آن‌ها باور دارند که تلاش‌هایشان هرگز وضعیت را تغییر نمی‌دهد به این نتیجه می‌رسند که نباید تلاش کنند.

تلاش‌های تحصیلی هم می‌تواند منجر به احساس ناتوانی آموخته‌شده شود. کودکی که تلاش می‌کند خوب درس بخواند اما نتایج ضعیف می‌گیرد، درنهایت ممکن است احساس کند که هیچ کنترلی بر روی نمرات یا عملکرد تحصیلی خود ندارد. ازآنجاکه او به نظرش نمی‌رسد که نتیجه تغییر کند، تلاش خود را متوقف خواهد کرد و درنتیجه نمرات او بدتر می‌شود. چنین مشکلاتی می‌تواند حوزه‌های دیگر زندگی کودک را نیز تحت تأثیر قرار دهد. عملکرد ضعیف او در مدرسه می‌تواند منجر به این باور شود که کارهایی که می‌کند درست یا مفید نیست، بنابراین ممکن است انگیزه تلاش در سایر زمینه‌های زندگی را نیز از دست بدهد.


نقش ناتوانی آموخته‌شده در سلامت روان

تصور می‌شود ناتوانی آموخته‌شده می‌تواند در احساس اضطراب نقش داشته باشد و ممکن است بر شروع، شدت و پایداری شرایطی مانند اختلال اضطراب عمومی (GAD) تأثیر بگذارد. وقتی فرد اضطراب مزمن را تجربه می‌کند، ممکن است درنهایت درمان را متوقف کند زیرا فکر می‌کند که بیماری او غیرقابل‌اجتناب و غیرقابل درمان است. به همین دلیل، افرادی که مشکلات سلامت روان مانند اضطراب یا افسردگی را تجربه می‌کنند، ممکن است از دارو‌درمانی یا درمانی که ممکن است به تسکین علائم آن‌ها کمک کند، خودداری کنند.

با افزایش سن، ناتوانی آموخته‌شده می‌تواند به یک چرخه معیوب تبدیل شود. افراد ممکن است در مواجهه با مشکلاتی مانند اضطراب یا افسردگی،  احساس کنند که هیچ کاری برای تسکین این احساسات ممکن نیست. پس فرد از جستجوی گزینه‌هایی که ممکن است به آن‌ها کمک کند دست می‌کشد و درنتیجه احساس ناتوانی و اضطراب بیشتری می‌کند.


غلبه بر ناتوانی آموخته‌شده

افراد برای غلبه بر ناتوانی آموخته‌شده چه می‌توانند انجام دهند؟ تحقیقات نشان می‌دهد که ناتوانی آموخته‌شده می‌تواند با موفقیت کاهش یابد، به‌خصوص اگر مداخله درمانی در اوایل بروز این حالت رخ دهد. ناتوانی آموخته‌شده طولانی‌مدت نیز می‌تواند با روان‌درمانی کاهش یابد، اگرچه ممکن است نیاز به تلاش طولانی‌مدت باشد.

درمان می‌تواند در کاهش علائم ناتوانی آموخته‌شده مؤثر باشد. به‌عنوان‌مثال، در یک مطالعه، از برخی از شرکت‌کنندگان خواسته شد تا یک کار غیرقابل‌حل را انجام دهند. تعداد بیشتری از افرادی که پس از ناکامی در انجام این کار، مداخله درمانی دریافت کرده‌ بودند، دوباره تلاش کرده و کار بعدی را با موفقیت انجام دادند. افرادی که مداخله درمانی در این زمینه دریافت نکرده‌ بودند، با احتمال بیشتری دچار درماندگی شده و تسلیم می‌شدند.

افراد برای غلبه بر ناتوانی آموخته چه می‌توانند انجام دهند؟ درمان شناختی-رفتاری (CBT) نوعی روان‌درمانی است که می‌تواند برای غلبه بر تفکر و الگوهای رفتاری که به ناتوانی آموخته‌شده کمک می‌کند مفید باشد. هدف CBT کمک به بیماران است تا الگوهای تفکر منفی را که در احساس ناتوانی آموخته‌شده نقش دارند شناسایی کند و سپس این افکار را با افکار خوش‌بینانه‌تر و عقلانی‌تر جایگزین کند. این فرایند اغلب شامل تجزیه‌وتحلیل دقیق آنچه شما فکر می‌کنید، به چالش کشیدن این عقاید و به چالش کشیدن الگوهای تفکر منفی است.

 

 مطلب مرتبط با این موضوع:

ناتوانی آموخته شده در سازمان

روانشناسی مثبت‌گرا و توانمندی‌های انسانی

درباره ی محمد‌رضا حق‌پرست

محمدرضا حق‌پرست نویسنده کتاب شخصیت‌شناسی انیگرام برای فروشندگان حرفه‌ای کارشناس‌ارشد مدیریت بازاریابی، 31 سال سابقه کار در صنعت و بازرگانی و 16 سال سابقه مدیریت و مشاوره

دیدگاهتان را بنویسید