قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
اطـلاعیه بـروزرسانی و تـخفیف هـای ویژه سـایت :
خانه / مهارتهای مدیریتی / حل مساله و تصمیم گیری / قبل از شناخت مسأله راه حل ندهید
Finger pushing missing puzzle piece into place

قبل از شناخت مسأله راه حل ندهید

در طول سالها مدیران ارشد و مشاوران مدیریت زیادی دیده ام که با یک راه حل آماده وارد یک سازمان می شوند و تلاش می کنند که همه مشکلات را با راه حل پیش فرض خود برطرف کنند.
در برخی از مقاطع زمانی یک راه حل مد می شود همانگونه که مثلا در اجتماع عمل بینی مد می شود. یادم می آید که در دهه هفتاد برون سپاری مد شده بود. همه به دنبال برون سپاری بودند و فکر می کردند که با آن تمامی مشکلات شرکت از مشکلات کارگری گرفته تا مشکلات مالی را می توانند حل کنند. یک کارخانه ای که تجهیزات کامل تولید یک محصول از الف تا یاء را داشت بخشی از خط تولید خود را تعطیل می کرد تا کار را برون سپاری کند و یا جالبتر اینکه تولید یک قطعه را در همان کارگاه به یکی از مهندسان خود بصورت پیمانی می سپرد و فکر می کردند با این کار بهره وری بالا می رود در حالیکه هزینه های مضاعف به شرکت تحمیل می شد و کیفیت کار کاهش پیدا می کرد. البته من مخالف برون سپاری نیستم. حرفم مخالفت با نسخه پیچیدن بدون معاینه است. حل مسأله قبل از هر چیز نیاز به  شناخت مسأله دارد. (قبلا در اینجا در مورد اینکه کار مشاور شبیه پرشک است نوشته ام. شاید بخواهید آن را نیز مطالعه کنید.)

برخی دیگر نیز شیفته یک نظریه مدیریتی هستند و فکر می کنند چون یک نظریه زیبا و شیک است و یا آنها آن را خوب بلد هستند همه جا می توانند آن را به کار ببندند. مثلا کسی که علاقه مند به نظریه سلسله مراتب نیازهای مازلو است گمان می کند که تمامی مشکلات کارگری یک سازمان را می تواند با آن حل کند. این افراد چون آچار در دست دارند همه چیز را پیچ و مهره می بینند.

تئوریها در مدیریت یا روانشناسی یا اقتصاد تنها مدلهای ساده شده ای برای درک پیچیدگیهای موجود در انسان یا جامعه هستند. هیچکدام آنها در همه زمانها و مکانها قابل نمی توانند رفتار و اعمال انسان یا اجتماع را تببین کنند. در حقیقت هر کدام از آنها در موقعیت های خاصی می توانند به ما کمک کنند. وظیفه ما بعنوان مدیر یا مشور مدیریت آن است که آن موقعیت خاص را شناسائی کنیم. یک مدیر یا یک مشاور قبل از هر چیز دیگر باید مشکل سازمان خود را ریشه یابی کند و بر اساس آن راه حل ارائه بدهد.

داستان زیر که خاطره یکی از مدرسان دوره های مدیریتی در امریکا به نام خانم می می دونالدسون است، می تواند به ما نشان دهد که گاهی از اوقات حتی آموزش تئوریها قبل از درک محیط تا چه حد می تواند احمقانه باشد، تا چه برسد به ارائه راه حل برای مشکلات.

خیلی زود در کار مشاوره ام یاد گرفتم تا زمانی که خودم در محل کارحضور پیدا نکرده ام خیال نکنم از مشکلات مدیران خبر دارم این درس را یک مدیر تولید خط مونتاژ F-18 به من یاد داد. داشتم با شور و شوق فراوان در مورد یک تئوری مدیریتی مبنی بر تشویق کارمندان جهت کارآیی بیشتر آنها داد سخن می دادم که یک نفر پرسید: «هی، تا به حال میخ پرچ کوبیدی؟» گفتم: «نه، میخ پرچ دیگه چیه؟» شش مدیر مرد دیگر که در جلسه حاضر بودند خندیدند و من فهمیدم که سؤال اصلی این است: آیا من می دانستم او در آن موقعیت خاص با چه چیزی روبرو است؟

او توضیح داد میخ پرچ کوبیدن چیست. جریان این است که قطعه سنگینی در یک ماشین هیدرولیک مانند یک پیچ گوشتی برقی، قطعه پیچ مانند فولادی کوچکی را به بدنه ی یک جت جنگی پیچ می کند. صدها پیچ مانند آن به درون هر قطعه فولاد پیچ می شوند. دستگاه پرچ صدای وحشتناکی دارد (بسیاری از کارگران از محافظ گوش استفاده می کنند) و بی نهایت سنگین است. گفتم: « خوب، تا به حال این کار را نکرده ام. اما به نظرم باید بکنم.» همه آهسته خندیدند و یک نفر گفت :« فردا ساعت ۶ صبح در ایستگاه من خاضر باش. با شلوار و کفشهای راحتی. یک کلاه ایمنی و عینک محافظ هم به تو می دهیم.»

عمل جسورانه ای بود. من ۱۵۳ سانت قد و وزنی حدود چهل و پنج کیلو دارم….صبح روز بعد در مورد افرادی که تحت نظر این مرد بودند چیزهای بسیاری یاد گرفتم. هرگز به خواب هم نمی دیدم چه چیزهایی باعث تشویق آنها می شد، ۱۵ دقیقه استراحت. همین طور قهوه غلیظ و دسترسی به یک نوع خاص از دونات کرمدار خیلی مهم بودند.

از آن زمان سعی می کنم هرگز در مورد محیطی که خودم به چشم ندیده ام و افرادی که مستقیما با آنها ها صحبت نکرده ام هیچ درسی ندهم. در شغل من  به این اصل نیاز سنجی می گویند.چند باری هم که سعی کردم  در یک محیط نا آشنا مدیریت را آموزش دهم کاملا ضرر کردم. (کتاب مذاکره به زبان آدمیزاد ص 57 و 58)

دیدگاهتان را بنویسید