قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
اطـلاعیه بـروزرسانی و تـخفیف هـای ویژه سـایت :
خانه / آموزش فروش / خاطره اولین تماس سرد برای فروش

خاطره اولین تماس سرد برای فروش

در ادامه مباحث مرتبط با تماس سرد آنچه که امروز برای شما آماده کرده ایم خاطره خانم Jill Konrath مربی و مدرس فروش است از اولین تماس سردی که داشته است. ایشان نویسنده کتابهای  Selling to big companies, Agile selling و Snap selling  می باشد.

در این مقاله او در ابتدا کارهایی را که برای راه اندازی و شروع به کار انجام داده است شرح می دهد و سپس می نویسد:

…اما آمادگی من هنوز کامل نبود نیاز به یک سناریو برای تماس تلفنی داشتم تا وقتی در صندوق پیام گیر تلفن مشتری پیام می گذارم یک آدم سبک مغز به نظر نرسم. بنابراین دست به کار شدم.

یک سناریو نوشتم دوباره بازنویسی کردم. برای اینکه آن را بشنوم شماره تلفن خودم را گرفتم و در پیام گیر آن ضبط کردم. به نظرم خوب نیامد، گفتن با نوشتن تفاوت دارد. سناریو را دوباره بازنویسی کردم و دوباره برای خودم پیام گذاشتم و بارها این کار را تکرار کردم.

سرانجام سناریو شکل مناسب خودش را پیدا کرد و توانستم که یک پیام خوب که دقیقا آنچه را که مدنظرم بود منتقل کند تهیه کنم.

زمان آن رسیده بود که گوشی را بردارم و به مشتریان احتمالی زنگ بزنم، به خودم قول دادم از فردا شروع می کنم.

حدود یک هفته گذشت و امروز و فردا کردم. بالاخره عزم خودم را جزم کردم،  بیش از این تعلل جایز نبود. به تلفن خیره شدم در شکمم انقباضی احساس می کردم. فکر اینکه نکند حرف احمقانه ای بزنم و یا لغزشی در گفتارم باشد در سرم می چرخید.

با خودم گفتم: “بهتر است این اسامی در لیست مشتریان احتمالی باقی بماند تا اینکه از آنها “نه” بشنوم، لااقل هنوز احتمال اینکه در آینده با آنها کار کنم وجود داشت”.

بعد به خودم جواب دادم: “این مسخره است، من یک فروشنده حرفه ای ورزیده هستم و موردهای دشواری را از سر گذرانده ام”.

تنها یک راه وجود داشت که افکارم را متوقف کنم باید با یکی از مشتریان تماس می گرفتم.

دوباره نگاهی به لیست مشتریان احتمالی انداختم. چشمم به نام مهمترین آنها افتاد. گوشی تلفن را برداشتم و شروع کردم به شماره گرفتن 6…1…2….1 مکث کردم دلم می خواست گوشی را بگذارم. اما این کار را نکردم. نگاهی به مطالبی که می خواستم به مشتری احتمالی بگویم انداختم. خودم را وادار کردم به شماره گرفتن ادامه بدهم.

تلفن مشتری زنگ آزاد خورد. بلند شدم و ایستادم تا صدایم بهترین کیفیت ممکن را داشته باشد. دوباره تلفن زنگ خورد لبخند زدم که مطمئن شوم جذاب خواهم بود. تلفن برای بار سوم زنگ خورد.

صدایی با لهجه انگلیسی گفت: “من پیتر هستم.” من منتظر پیام گیر تلفن بودم که ادامه بدهد تا بعد از شنیدن صدای بوق من پیامم را بگذارم. مکث کردم. یک سکوت طولانی.

ناگهان فهمیدم در حال صحبت با یک انسان هستم نه ماشین. دستپاچه شدم آخرین چیزی که در دنیا انتظارش را داشتم این بود که معاون فروش شرکت خودش گوشی را بردارد. قبلا کسی در این شرکت به تلفن جواب نمی داد.

ذهنم خالی شد هر چیزی که برنامه ریزی کرده بودم بگویم از ذهنم پرید. کلمات بدون فکر از دهانم بیرون می ریخت. حرفهایم را سرهم بندی کردم لکنت گرفته بودم. یک خرفت بی سواد به نظر می رسیدم.

معاون فروش حرفم را قطع کرد: “ما به هیچکدام از این ها نیاز نداریم. خودمان در داخل شرکت این کارها را انجام می دهیم”

اگر در شرایط دیگری بود فوری پاسخی برای این حرف جور می کردم تا به ارائه ام ادامه دهم اما بجای آن با عصبانیت گفتم: “اوه… خوب بخاطر وقتی که به من دادید ممنونم.” و با بیشترین سرعت ممکن گوشی را گذاشتم.

در حالی که سرم را بخاطر رفتار احمقانه ام تکان می دادم شروع کردم به خندیدین …و خندیدن و خندیدن. همه چیز خراب شده بود. اما اکنون آماده تلفن کردن بودم.

————————————————————————————————————————————————————————–

فهرست پیشنهادی ما برای مطالعه مباحث فروش در “مدیر پیشرو”  را در اینجا مطالعه کنید. 

———————————————————————————————————————————————————————-

اگر می‌خواهید مطالب جدید «مدیر پیشرو» را از دست ندهید می توانید یکی از راه‌های زیر را انتخاب کنید:

  • با وارد کردن ایمیل خود  مشترک خبرنامه ما شوید
  • مشترک فید ما شوید.
  • عضو کانال تلگرام ما بشوید که علاوه بر مطالب سایت مدیر پیشرو از مطالب جالب دیگر نیز بهره مند شوید.
  • ما را در گوگل پلاس دنبال کنید

درباره ی محمد‌رضا حق‌پرست

محمدرضا حق‌پرست نویسنده کتاب شخصیت‌شناسی انیگرام برای فروشندگان حرفه‌ای کارشناس‌ارشد مدیریت بازاریابی، 31 سال سابقه کار در صنعت و بازرگانی و 16 سال سابقه مدیریت و مشاوره

دیدگاهتان را بنویسید