قالب وردپرس قالب وردپرس آموزش وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس
خانه / استراتژی / با شکست برنامه ریزی چه کنیم؟

با شکست برنامه ریزی چه کنیم؟

احتمالاً قصه آن فرد ناشنوا را شنیده‌اید که از بیماری همسایه‌اش باخبر می‌شود و فکر می‌کند که باید به دیدن او برود و از طرفی هم می‌داند که وقتی شروع به احوالپرسی کنند، چیزی از حرف‌های همسایه‌اش نخواهد فهمید؛ پس بنا را بر این می‌گذارد که طبق عرف پاسخ بدهد. یعنی با خودش فکر کرد که وقتی ما از کسی می‌پرسیم “حالت چه طور است؟” او قاعدتاً خواهد گفت: “شکر، الحمدالله”؛ اگر هم که حالش بد باشد، می‌گوید: “بد نیستم”. بنابراین حضور خود در خانه همسایه بیمار را بر این مبنا برنامه‌ریزی می‌کند.

مولوی این داستان را چنین به رشته تحریر درآورده است:

” آن کری را گفت افزون‌مایه‌ای
که تو را رنجور شد همسایه‌ای
گفت با خود کر که با گوش گران
من چه دریابم ز گفت آن جوان
خاصه رنجور و ضعیف آواز شد
لیک باید رفت آنجا نیست بد “

” چون ببینم کان لبش جنبان شود
من قیاسی گیرم آن را هم ز خود ” 
(من نگاه می‌کنم که حرکت لب او علی‌القاعده چه چیزی باید بگوید؟)

” چون بگویم چونی ای محنت کشم
او بخواهد گفت نیکم یا خوشم
من بگویم شکر، چه خوردی ابا؟ 
او بگوید شربتی یا ماش با “
(وقتی بگویم: “چه طوری؟” او می‌گوید: “خوبم” من هم می‌گویم: “خدا را شکر” بعد می‌پرسم: “غذا چه خورده‌ای؟” می‌گوید: “فلان غذا را خورده‌ام” و یا “فلان نوشیدنی را” من هم می‌گویم: “نوش جانت”)

“من بگویم صحه نوشت کیست آن
از آن طبیبان پیش تو؟ گوید فلان “
(بعد هم می‌گویم: “دکترت کیست؟” و او می‌گوید: “فلان دکتر”)

” من بگویم بس مبارک پاست او
چون‌که او آمد، شود کارت نکو
پای او را آزمودستیم ما
هر کجا شد می‌شود حاجت‌روا”
(من هم می‌گویم: “خوب دکتری است، دکتر خوش‌قدمی است!”)

این جوابات قیاسی راست کرد”
پیش آن رنجور شد آن نیک مرد “…

اما اولین سؤالی که مرد ناشنوا می‌پرسد، جواب متفاوتی می‌گیرد:

” گفت چونی؟ گفت مُردم گفت شکر “…

اولین سؤال این است که “حالت چه طور است؟” و بیمار می‌گوید: “مُردم” او هم می‌گوید: “خدا را شکر”… سؤال بعدی این است که “چه می‌خوری؟” بیمار که عصبانی شده می‌گوید: “زهرمار” و او هم می‌گوید: “نوش جان. خیلی خوب است”… سؤال بعد: “دکترت کیست؟”… “عزراییل!”… “خیلی پایش سبک است، هر جا رفته زود کار را تمام کرده”… بعد از این ملاقات، مرد ناشنوا با خودش فکر می‌کند که چه عیادت خوبی کرده و زمینه یک رابطه دوستانه را فراهم آورده؛ غافل از آنکه یک دشمن برای خود تراشیده است.

این حکایت درس‌های مختلفی دارد، یکی از درس‌های آن این است که برنامه‌ریزی همیشه موفقیت‌آمیز نیست زیرا ما تنها بازیگر در اجرای یک برنامه نیستیم. برنامه یک پازل است که همه قطعات آن در دست ما نیست. حوادث پیش بینی نشده اتفاق می افتد، دیگران همکاری نمی کنند. رقبا روش خود را عوض می کنند و…

ممکن است بگوئید که در این داستان قهرمان داستان ناشنوا بوده است و اگر می‌شنید احتمالاً پاسخ‌های مناسبی می‌داد. این حرف درست است اما برنامه‌های ما هم برای یک احوالپرسی ساده نیست که به‌محض اینکه متوجه تغییر در جواب بشویم، پاسخ مناسب به این تغییر بدهیم. فرض کنیم برای یک مذاکره برنامه‌ریزی کرده‌اید. سناریوهای مختلفی را در مورد عکس‌العمل یا پیشنهاد‌های طرف مقابل در نظر گرفته‌اید اما اگر در حین مذاکره با یک پیشنهاد غیرمنتظره روبرو شوید ممکن است ندانید که چه عکس‌العملی باید نشان دهید. برای همین است که اساتید مذاکره پیشنهاد می‌دهند که در این مواقع مکث کنید، درخواست تنفس بدهید و ادامه مذاکره را به تعویق بیندازید زیرا برنامه اتان به‌هم‌خورده و برای رفتار مناسب در این شرایط فکری نکرده بودید.  

معمولاً افراد زودتر از سازمان‌ها متوجه انحراف از برنامه  های خود می‌شوند و  این آگاهی معمولاً بر اساس خطای شناختی همه ‌یا هیچ موجب دلسردی آن‌ها می‌شود. آن‌ها وقتی می‌بینند برنامه خود را نمی‌توانند طبق پیش‌بینی جلو ببرند معمولاً برنامه را کنار می‌گذارند. مثلاً فرض کنید شما رژیم گرفته‌اید و مقدار کالری دریافتی روزانه خود را برنامه‌ریزی کرده‌اید. یک روز با خانواده بیرون می‌روید بچه‌ها هوس بستنی کرده‌اند به یک کافی‌شاپ می‌روید و برای خانواده سفارش بستنی می‌دهید. خوب مشکل است همه بستنی بخورند و شما تماشا کنید برای خودتان هم بستنی سفارش می‌دهید. وقتی بستنی تمام شد متوجه می‌شوید برنامه خود را نادیده گرفته‌اید. در این هنگام است که خطای شناختی همه ‌یا هیچ به سراغتان می‌آید و احساس می‌کنید تمام تلاش‌های قبلی اتان دود شده و به هوا رفته است. خیلی از افراد در این هنگام کل برنامه را کنار می‌گذارند و می‌گویند من که نمی‌توانم چرا خودم را عذاب می‌دهم.

بنابراین باید توجه داشته باشیم که احتمال بروز موانع در اجرای برنامه زیاد است و مهمتر آنکه شکست برنامه ها ممکن است موجب دلسردی و سرخوردگی و کنار گذاشتن برنامه شود.

آیا این حرف‌ها به معنای این است که برنامه‌ریزی کار بیهوده ای است؟
مسلماً این‌گونه نیست، برنامه‌ریزی باعث می‌شود که بر روی موضوعات مرتبط بر هدفتان تمرکز کنید و در مورد آن‌ها فکر کنید. بنابراین برنامه‌ریزی کار مفید و مؤثری است حتی اگر موفق به اجرای موبه‌موی آن نشوید.
اما برای اینکه در صورت بروز مشکل در اجرای برنامه دچار سرخوردگی نشوید. باید همیشه به خاطر داشته باشید که قصد و نیت یا هدف از برنامه‌ریزی چه بوده است و در صورت بروز اشکال در اجرای برنامه، قصد از برنامه را فراموش و هدف را گم نکنید. در این صورت اگر برنامه شما با شکست مواجه شد، برنامه یا عملکردی جایگزین به فکرتان خطور خواهد کرد.

درباره ی محمد رضا حق پرست

نویسنده کتاب شخصیت شناسی انیگرام برای فروشندگان حرفه ای، کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی گرایش بازاریابی، 28 سال سابقه کار در صنعت و بازرگانی و 14 سال سابقه مدیریت و مشاوره

دیدگاهتان را بنویسید