قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
اطـلاعیه بـروزرسانی و تـخفیف هـای ویژه سـایت :
خانه / آموزش فروش / بازاریابی و فروش در رکود اقتصادی – داستان، قسمت یازدهم

بازاریابی و فروش در رکود اقتصادی – داستان، قسمت یازدهم

قسمت اول

قسمت قبل

لنی ادامه داد: «ما به توصیه های او عمل کردیم. ابتدا بررسی کردیم که چه کاری را متفاوت از بقیه رقبا انجام می دهیم و این معیار را در نوشتن قسمت سوم ارزش پیشنهادی به کار بردیم. این نوشته موثر بود.»

رایان گفت: «جالب است. باید آنلاین این معلمی را که گفتید دنبال کنم. فکر می کنم که باید ارزش پیشنهادی خودمان را بازسازی کنیم. راستش را بخواهی فکر می کنم باید ارزش پیشنهادی جدیدی بنویسیم. اما این فقط یک متن کوتاه و ساده به نظر می آید. واقعاً یک چنین متن کوتاهی می تواند برای شما فروش انجام دهد؟»

لنی پاسخ داد: «معمولاً نه. این فقط متنی است برای شروع صحبت. در نظر داشته باش که این متن باید کوتاه و به یاد ماندنی باشد. اما باید آنچنان غنی باشد که مشتری را علاقه مند کند و او را وادار کند که ادامه بدهد. یعنی وقتی آنها این متن را شنیدند باید طالب اطلاعات بیشتر بشوند. و یا اگر آن را در مواد تبلیغاتی شما مطالعه کردند باید علاقه مند شوند که به سایت شما مراجعه کنند و یا اگر آن را سایت دیدند به دنبال اطلاعات بیشتر به صفحات دیگر سایت سر بزنند.»

لنی ادامه داد: «و جالبتر اینکه این متن می تواند یک خاتمه دهنده گفتگو هم باشد. اگر شما با یک مشتری احتمالی ارزش پیشنهادی خود را در میان گذاشتید و آنها علاقه ای نشان ندادند. مشخص می شود که آنها مشتری مناسبی برای شما نیستند. بنابراین وقت و منابع خودتان را برای جذب او به هدر نمی دهید.»

رایان گفت: « خوشم آمد. چیز دیگری هم درباره ارزش پیشنهادی هست که قبل از شروع کارم برای نوشتن آن باید بدانم.»

لنی لحظه ای به فکر فرو رفت و سپس گفت: «نکته کلیدی این است که ارزش پیشنهادی باید فراگیر باشد. باید محور تمامی فعالیتهای بازاریابی و مواد تبلیغاتی شما از جمله وب سایت قرار بگیرد. در نوشتن آن باید مطالب درست و بامعنا باشند تا فروشنده شما هنگام بیان آن احساس تعارض نکند، بلکه آن را از آن خودش بداند و با استواری و از صمیم قلب آن را برای مشتری بیان کند. در ضمن باید قابل بخاطر سپردن باشد. اگر فروشنده شما نتواند آن را به یاد بیاورد مشتری هم به احتمال زیاد آن را فراموش خواهد کرد.»

لنی نگاهی به ساعتش انداخت. چند بیست دلاری روی میز گذاشت و از جای خود بلند شد: «رایان من دیگر باید بروم بعد از ظهر جلسه دیگری دارم که باید تا دیر نشده به آن برسم.»

رایان گفت: «یک لحظه صبر کن. درباره راز 3500 ساله چیزی نگفتی؟»

«توضیح آن خیلی طول می کشد و اکنون وقت برای آن تنگ است. اما دوست من خوشحال می شوم که در فرصتی دیگر آن را برایت بگویم. خوب اجازه بده ببینم… من شش هفته ای درگیر هستم. بگذار بگویم چه کار باید بکنی. تو که فعلاً کلی کار داری تا ارزش پیشنهادی خودتان را درست کنی. وقتی کارت تمام شد با من تماس بگیر تا همدیگر را دوباره ببینیم. رایان! واقعا از دیدنت خوشحال شدم.»

پس از خداحافظی لنی رستوران را ترک کرد….

رایان با خود فکر کرد که قبل از اینکه مدیر عامل شرکت ولفسان، VP  (معاون) بازاریابی و فروش شرکت را اخراج کند (منظور خود رایان است). رایان باید یکV.P.  (ارزش پیشنهادی) جدید تهیه کند.

پایان فصل دوم

دوستانی که داستان را تا اینجا دنبال کرده اند خوب است نگاهی هم به مطالب ما درباره معرفی سی ثانیه ای بیاندازند.

درباره ی محمد‌رضا حق‌پرست

محمدرضا حق‌پرست نویسنده کتاب شخصیت‌شناسی انیگرام برای فروشندگان حرفه‌ای کارشناس‌ارشد مدیریت بازاریابی، 31 سال سابقه کار در صنعت و بازرگانی و 16 سال سابقه مدیریت و مشاوره

دیدگاهتان را بنویسید